گفتمان جهانی مسلمانان
 

 
 

مقالات

نویسنده : محمد رضا تاجیک
علم در ميان مسلمانان (1) [Article_Image]
به راستی، رمز و راز «فرازها و فرودها و شکوفائی ها و خمودگی های علمی» در میان مسلمانان چیست؟ بی تردید، نمی توان علل و عوامل نظری و علمی این پدیده را در قالبی مشخص و در هیبت و هویتی واحد، مورد مطالعه قرار داد. از این رو، نیازمند تأملی آسیب شناختی در دقایق و عناصر سازنده و پردازندۀ گفتمان هایی هستیم که در دوران های مختلف بر فضای معرفتی- علمی جوامع مسلمانان مسلط شده و افول ایستایی و رکود علمی را به آن تحمیل نموده اند.
نگاه اول
در یک برش تاریخی، چنانچه دوران¬های رکود و سکون علمی در جهان اسلام را به یکدیگر وصل نمائیم، اولا″، این واقعیت آشکار خواهد شد که در تمامی این دوران¬ها، یک فرا- گفتمان هژمونی طلب (به لحاظ معرفتی) بر جوامع اسلامی حاکم بوده که تلاش داشته روایت خود را از دانش و علم و معرفت بشری به یک فرا- روایت تبدیل نماید، ¬ثانیا″ در میان این فرا-گفتمان¬ها، یک جغرافیای مشترک آشکار خواهد شد که می توان در عرصه آن به تحلیل نقش و تأثیر فناوری های قدرت نهفته در گفتمان¬های مسلط مزبور در افول و رکود اندیشه ورزی/ سازی علمی- معرفتی در این دوران¬ها پرداخت.
یک فرا-گفتمان، بنابر تعریف، یک گفتمان جهان شمول (عام¬گرا)، حقیقت محور، گوهر-گرا، تقلیل¬گرا، انسداد طلب، کلام محور (دو انگار)، و تک گفتار (منولوگ) است. در عرصه این فرا- گفتمان، هیچ پرسشی بدون پاسخ نمی¬ماند؛ در آغوش گرم آن، تمامی علوم و دانسته های بشری آرمیده¬اند؛ هر دانشی که اسیر رنگ آن شود، اهم و اجل معارف و دانش¬های بشری شناخته می¬شود؛ اسطوره¬های چارچوب آن توسط هیچ خردمندی قابل خدشه و مناقشه نیست، گزاره¬های آن همواره جدی ترین گزاره ها هستند، پای استدلالیان همواره در برابر منطق آن چوبین است؛ یافته و تافته¬های آن حجت تعبدی هستند؛ و در ساحت مقدس آن، هیچ چون و چرائی را راه نیست.
در حریم این فرا- گفتمان، تنها رابطه ممکن میان پدید¬آورندگان (تقریر¬کنندگان) و پیروان، یک رابطه مرید و مرادی است. تمامی گزاره¬های این فرا-گفتمان، به نوعی «تکلیف» دلالت می-دهند. اصالت آن، ربطی وثیق و تنگاتنگ با آراء و اجماع قدما و آموزه¬های سنتی دارد، بالمال، در عرصه آن جایی برای حدس¬های جسورانه (به عنوان بنیان و آغاز نظریه پردازی علمی) نیست. طبیعت این فراگفتمان، طبیعتی «دگرساز»، و استراتژی آن، «حذف و طرد و انقیاد» دگرهای معرفتی خود است. در پهنه آن فقط «عقل تفسیری» امکان عرض اندام دارد و «عقل تسخیری» و «خرد خود مختار نقاد» را در آن راهی نیست. فهم و درک متون و نصوص را بی حضور و واسطه عقل پیشنهاد می¬کند، و «انسداد باب علم» را شعار خود می-سازد. (محسن غرویان، 1382)
بر اساس آموزه¬های این فرا-گفتمان، فراگیری هر علمی در شأن آدمی نیست. فقط علمی که «وحی جلیل» را دستمایه استدلال خود قرار می¬دهد می¬توان علم نامید، و فراگیری آن را توصیه نمود. بدیهی و طبیعی است که چنین علمی مسبوق به ایمان است و بر مبانی آن نمی¬توان انگشت نقد و اعتراض نهاد. (عبدالکریم سروش: 1375،23) در حریم این علم، نقص و عیب را راهی نیست و پیشاپیش صحت و حرمت و قداست آن پذیرفته شده است (همان). شناختی که از رهگذر این علم حاصل می¬گردد، وحدتی (یکبودی) ناگسستنی با آفرینش دارد. حامل این علم، جهان را در شناسایی پیشین خود از پیش می¬شناسد و تردیدی در این شناخت پیشینی روا نمی¬دارد. چنین بینش علمی¬ای در وابستگی خود به قدسی، معطوف او و معطوف کلام اوست و نه عاطف بر امور.
از این رو، نادانستگی به عنوان محرک پرسش در بینش این علم، نادانستگی ناظر بر امور نیست، بلکه منحصراً و از پیش به این سبب نادانستگی است که محجوب دانش الهی بر امور است. (آرامش دوستدار، 1381،16) به بیان دیگر، چنین پرسشی صرفاً مفری (استخباری) است برای اینکه حکمت الهی به صورت کلام بر مخلوق افاضه شود. (همان،18) این غرض در شعر مولوی آشکار دیده می شود:
گفت موسی ای خداوند حساب
نقش کردی باز چون کردی خراب؟
گفت حق دانم که این پرسش ترا
نیست از انکار و غفلت وز هوا
ورنه تأدیب و عتابت کردمی
بهر این پرسش ترا آزردمی
لیک میخواهی که در افعال ما
بازجوئی حکمت و سر بقا
تا از آن واقف کنی مرعام را
پخته گردانی بدین هر خام را
انسانی که معتقد به چنین فرا گفتمانی است، در ماهیت خود معطوف کلام پدید آورنده آن گفتمان می باشد، و بی واسطه او، با امری ارتباط نمی یابد و هیچ امری را بدون وساطت او، مستعد بودن و مورد شناسایی قرار گرفتن، نمی داند. بنابراین، رابطه معتقدین به این گفتمان با امور، از آغاز به واسطه است. این واسطه کلام قدسی است. کلام قدسی شناسنده و آفریننده امور است. امور در حدی هستند و چنان هستند که از پیش در شناسایی قدسی متعین بوده اند و افاضه شناسایی قدسی است که انسان را به درک امور قادر می کند. ( همان، صص 35-34)
بارها گفته ام و بار دگر می گویم
که من دل شده این ره نه به خود می پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو، می گویم (حافظ)
در این فضای گفتمانی، «تعقل نهایتاً یک امر قدسی شمرده می شود»، و معرفت نیز «به طور قطع با امر قدسی و تحقق آن در وجود شخص متعلم مربوط » می¬ شود. (سید حسین نصر، 1، 1380) در این فضا، وابستگی مطلق، شور و شوق به بیکرانه (به تعبیر شلایر ماخر) و امر قدسی و مینوی (به تعبیر اتو)، با نوعی وارستگی از تعقل غیر قدسی و شناخت علمی توأم با تغییر و تبدیل های غیر دینی همراه است. از این رو، اندیشمندانی همچون استیون وینبرگ ، بر این اعتقاد شده اند که گفت و گو میان علم و دین به هیچ وجه نمی تواند سودمند و قرین به توفیق باشد: «چون علم، این امکان را برای مردم فراهم می کند که بی دین باشند» ( 2003 Paul Kurtz,). و یا نظریه پردازانی نظیر پاول کرتس، مدعی می شوند که علم و دین به نحو حداقلی با یکدیگر سازگاری دارند، «چون در حالی که علم می کوشد فهم و درکی از جهان بیکران و اسرارآمیز ارائه دهد، دین می خواهد «شعر وجودشناختی مهیجی» از آن بسراید که محصول قدرت تخیل بشر است و سروده می شود تا آدمی عشق و امید خویش را حفظ کند و در عین حال بر ترس و تردید و بلا تکلیفی فائق آید (همان).
تردیدی نیست که در پرتو سطوت، جذبه، جلال و قدرت چنین فرا- گفتمانی، نمی توان به انسانی در مقابل جهان و به جهانی در مقابل انسان اندیشید؛ نمی توان به انسان به عنوان یک فاعل شناسا (سوبژه) آزاد و مستقل اندیشید؛ نمی توان به موضوع شناسا (ابژه) ناشناخته و نامتعین اندیشید؛ نمی توان به اندیشه ناشی از تفکر که مشمول «درستی» و « نادرستی» می شود، اندیشید؛ نمی توان به رابطه بی واسطه فاعل شناسا و موضوع شناسا اندیشید؛ نمی توان به فراسوی حدود فاهمه و ناطقه این فرا- گفتان اندیشید؛ نمی توان در «گزاره های جدی» آن تردیدی روا داشت و در مدعیات آن تجربه و آزمون را جاری کرد؛ و نمی توان از معتقدین بدان انتظار داشت که در درک فهم پدیده ها، نخست خود را از حصار پیشا¬فرض ها، پیشا¬ذهن ها و پیشا¬فهم ها برهانند و با مشربی بی طرفانه، غیرعاشقانه و عاقلانه با جهان و مافیها رابطه برقرار نمایند.
گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشق بی زبان روشنترست (مولوی)
از کارویژه های دیگر چنین فرا- گفتمانی می توان به موارد زیر نیز اشاره کرد:
- متلازم و یگانه کردن خود با دین؛
- قدسی و نقد ناپذیر کردن خود؛
- به حاشیه راندن هر دانشی خارج از منطق گفتار و مختصات معرفتی خود؛
- تبدیل گزاره های خود به نصوص؛
- ابتنای قواعد دانش بر سلطه گفتمانی خود؛
- تعریف و تحدید عقل در توضیح بی تذکر آرای گذشتگان؛
- تبدیل اقوال تقریرکنندگان خود به نصوص؛
- سلطه بر هر گونه قاری و قرانت از خود؛
- تأسیس دانش اقتداری که در قالب آن هر تحقیقی استمرار تقلید از گذشتگان شد؛
- ارائه فهم خاصی از «انسان نابسنده» به مثابه پیش فرض فلسفی خود.

پایان مطلب
صفحه اصلی مقالات

مقالات به تفکیک نویسنده

نقدی برساختار نظام سیاسی در افغانستان
مجیب الرحمان رحیمی
برتری امت اسلام در دنيا و آخرت
عبدالله عبدالرحيم‌ عبدالله
چند جهانی شدن
ساموئل هانتینگتون
دین و فرآیند جهانی شدن
مهدی نکویی سامانی
راهنماي عملي فاينانس اسلامي
شهيد ابراهيم
بازگشت به صفحه اصلی
var gaJsHost = (("https:" == document.location.protocol) ? "https://ssl." : "http://www."); document.write(unescape("%3Cscript src='" + gaJsHost + "google-analytics.com/ga.js' type='text/javascript'%3E%3C/script%3E"));